چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 12:56 توسط لیلا | 

دیوژن از اسکندر پرسید: بزرگ‌ترین آرزوی تو چیست؟ گفت: تسلط بر یونان. پرسید: پس از آن؟ گفت: همۀ آسیای صغیر را فرمان‌بر خود کنم. پرسید: پس از آن؟ گفت: فتح دنیا. پرسید: پس از آن؟ گفت: بنشینم و استراحت کنم و از زندگی‌ام لذت برم. دیوژن گفت: چرا اکنون نمی‌نشینی و از زندگی‌ات لذت نمی‌بری؟
(هنری توماس، بزرگان فلسفه، ترجمۀ فریدون بدره‌ای، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365، ص189)

در بغداد دزدی را به دار آویخته بودند. جنید برفت و پای او را بوسه داد و گفت: هزار رحمت بر وی باد که در کار خود مرد بود و سر بر سر آن نهاد.
(عطار، تذکره‌الاولیاء، تصحیح محمد استعلامی، ص431)

خواجه مظفر از عالمان خراسان بود و اعتقادی به شیخ ابوسعید نداشت. روزی در جمعی گفت: «کار ما با شیخ ابوسعید آن چنان است که پیمانه با ارزن. او دانه‌ای است و ما پیمانه‌.» یکی از مریدان شیخ آنجا حاضر بود. چون سخن خواجه مظفر شنید، برخاست و پیش شیخ آمد و آنچه از خواجه مظفر شنیده بود، بازگفت. شیخ گفت برو و با خواجه مظفر بگوی که آن یک دانه هم تویی، ما هیچ نیستیم. (اسرار التوحید، ص 208)
 
پیری، از مریدان خود پرسید: «هیچ کاری از شما سر زده است که سودی برای دیگران داشته باشد؟» یکی گفت: «من امیر بودم. گدایی به در خانه من آمد. من تخت و تاجم را بدو دادم و خود به سلک درویشان درآمدم.» دیگری گفت: «از جایی می‏گذشتم. یکی را گرفته بودند و می‏خواستند که دستش را ببرند. من دست خود فدا کردم و او را رها کردم.» پیر گفت: آنچه کردید در حق دو شخص معین کردید. برای همگان چه کردید؟»
(شیخ ابوالحسن خرقانی، نور العلوم، ص 81 )

در شهری که شبلی می‏زیست، موافقان و مخالفان بسیاری داشت. برخی او را سخت دوست می‏داشتند و کسانی نیز بودند که قصد اخراج او را از شهر داشتند. در میان دوستداران او، نانوایی بود که شبلی را ندیده بود ولی به دل و جان دوستش می‌داشت.
 روزی شبلی از کنار دکان او می‏گذشت. از مرد نانوا خواست که برای خدا يك گرده‏ نان به او  وام دهد. نانوا برآشفت و او را ناسزا گفت. شبلی رفت.
در دکان نانوایی، مردی نشسته بود که شبلی را می‏شناخت. به نانوا گفت: «اگر شبلی را ببینی، چه خواهی کرد؟» نانوا گفت: «او را بسیار اکرام خواهم کرد و هر چه خواهد، بدو خواهم داد.» دوست نانوا به او گفت: «آن مرد که از خود راندی و لقمه‏ای نان را از او دریغ کردی، شبلی بود.» نانوا، سخت شرمنده شد. پریشان و شتابان، در پی شبلی افتاد و عاقبت او را در بیابان یافت. بی‏درنگ، خود را به دست و پای شبلی انداخت و از او خواست که بازگردد تا وی طعامی برای او فراهم آورد. شبلی، پاسخی نگفت. نانوا، اصرار کرد و نیز گفت: «منت بر من بگذار و شبی را در سرای من بگذران تا به شکرانۀ این توفیق و افتخار، خلقی را اطعام کنم» شبلی پذیرفت.
شب موعود فرا رسید. میهمانی عظیمی برپا شد. دست‌ها در سفره بود و دهان‌ها پر، که اهل دلی از شبلی پرسید: «یا شیخ، نشان دوزخی چیست؟» شبلی گفت: «دوزخی آن باشد که یک گرده نان در راه خدا ندهد؛ اما برای بندۀ او، سفرۀ ضیافت اندازد.»
(عطار نیشابوری، الهی‌نامه، تصحیح فؤاد روحانی، ص 71)

دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 12:23 توسط لیلا | 

.خانم "تامپسون" معلم کلاس پنجم ابتدائی در اولین روز مدرسه مقابل دانش آموزان ایستاد و به چهره دانش آموزان خیره شد و مانند اکثر معلمان دیگر به دروغ به بچه ها گفت که همه آنها را به یک اندازه دوست دارد. اما این غیر ممکن بود. چرا که در ردیف جلو پسر بچه ای به نام "تدی استوارد" در صندلی خود فرو رفته بود و چندان مورد توجه قرار نداشت

استاد علي‌اكبر جعفري


یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1:0 توسط لیلا | 
آدولف هیتلر
دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 0:19 توسط لیلا | 

اکنون، به ایران، به سرزمینی که گفته می شود روحش به هند آمده و در بنای تاج محل کالبد و جسم متناسبی برای خود یافته است برویم.

هنر ایرانی سنن درخشان و نمایانی دارد. این سنت ها در مدت بیش از ۲۰۰۰ سال بعد از زمان آشوری ها تا کنون ادامه یافته است. در ایران در حکومت ها، در سلسله های پادشاهان و در مذهب تغییراتی روی داده است. سرزمین این کشور زیر تسلط حکمرانان و پادشاهان خودی و بیگانه قرار گرفته، اسلام به آن کشور راه یافته و بسیاری چیزها را منقلب ساخته است و معهذا سنن هنری ایران هم چنان مداومت داشته است.

جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 23:42 توسط لیلا | 
 نهضت امام حسین از نظر مهاتما گاندی

من زندگی امام حسین علیه السلام آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه كافی به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین علیه السلام پیروی كند. (1)

دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت 23:56 توسط لیلا | 
اين بانوی زیبا و افسونگر در طي یکی از جنگها و لشگر كشيهاي كوروش ، جزو اسرا به اردوگاه كوروش آورده میشود .

برای کورش خیمه با شکوهی با تمام لوازم معیشت ویک زن شوشی که زیباترین زن آسیا به شمار می رفت گذاردند. زنی را که مادیها با خیمه ممتاز برای کورش گذارده بودند پانته آ می نامیدند این زن شوشی که از حیث

چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:25 توسط لیلا | 
3.اخلاق اجتماعى
به نيكى‏ها امر كن و خود نيكوكار باش، و با دست و زبان بديها را انكار كن، و بكوش تا از بدكاران دور باشى، و در راه خدا آنگونه كه شايسته است تلاش كن، و هرگز سرزنش ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد. براى حق در مشكلات و سختى‏ها شنا كن، شناخت خود را در دين به كمال رسان، خود را براى استقامت برابر مشكلات عادت ده، كه شكيبايى در راه حق عادتى پسنديده است، در تمام كارها خود را به خدا واگذار، كه به پناهگاه مطمئن و نيرومندى رسيده‏اى، در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان، كه بخشيدن و محروم كردن به دست اوست، و فراوان از خدا درخواست خير و نيكى داشته باش. وصيّت مرا بدرستى درياب، و به سادگى از آن نگذر، زيرا بهترين سخن آن است كه سودمند باشد، بدان علمى كه سودمند نباشد، فايده‏اى نخواهد داشت، و دانشى كه سزاوار ياد گيرى نيست سودى ندارد.

سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ ساعت 23:40 توسط لیلا | 
پسرم همانا تو را به ترس از خدا سفارش مى ‏كنم كه پيوسته در فرمان او باشى، و دلت را با ياد خدا زنده كنى، و به ريسمان او چنگ زنى، چه وسيله‏ اى مطمئن‏تر از رابطه تو با خداست اگر سر رشته آن را در دست گيرى. دلت را با اندرز نيكو زنده كن، هواى نفس را با بى اعتنايى به حرام بميران، جان را با يقين نيرومند كن، و با نور حكمت روشنائى بخش، و با ياد مرگ آرام كن، به نابودى از او اعتراف گير، و با بررسى تحولات ناگوار دنيا به او آگاهى بخش، و از دگرگونى روزگار، و زشتى‏هاى گردش شب و روز او را بترسان، تاريخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه كه بر سر پيشينيان آمده است به يادش آور. در ديار و آثار ويران رفتگان گردش كن، و بينديش كه آنها چه كردند از كجا كوچ كرده، و در كجا فرود آمدند از جمع دوستان جدا شده و به ديار غربت سفر كردند، گويا زمانى نمى‏گذرد كه تو هم يكى از آنانى پس جايگاه آينده را آباد كن، آخرت را به دنيا مفروش، و آنچه نمى‏دانى مگو، و آنچه بر تو لازم نيست بر زبان نياور، و در جادّه‏اى كه از گمراهى آن مى‏ترسى قدم مگذار، زيرا خوددارى به هنگام سرگردانى و گمراهى، بهتر از سقوط در تباهى‏هاست.
یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 23:55 توسط لیلا | 
از پدرى فانى، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگى را پشت سر نهاده-  كه در سپرى شدن دنيا چاره‏ اى ندارد-  مسكن گزيده در جايگاه گذشتگان، و كوچ كننده فردا، به فرزندى آزمند چيزى كه به دست نمى‏آيد، رونده راهى كه به نيستى ختم مى‏ شود، در دنيا هدف بيمارى‏ ها، در گرو روزگار، و در تيررس مصائب، گرفتار دنيا، سودا كننده دنياى فريب كار، وام دار نابودى ‏ها، اسير مرگ، هم سوگند رنجها، هم نشين اندوه ‏ها، آماج بلاها، به خاك در افتاده خواهش ‏ها، و جانشين گذشتگان است. پس از ستايش پروردگار، همانا گذشت عمر، و چيرگى روزگار، و روى آوردن آخرت،  مرا از ياد غير خودم باز داشته و تمام توجه مرا به آخرت كشانده است، كه به خويشتن فكر مى ‏كنم و از غير خودم روى گردان شدم، كه نظرم را از ديگران گرفت، و از پيروى خواهش ها باز گرداند، و حقيقت كار مرا نماياند، و مرا به راهى كشاند كه شوخى بر نمى ‏دارد، و به حقيقتى رساند كه دروغى در آن راه ندارد. و تو را ديدم كه پاره تن من، بلكه همه جان منى، آنگونه كه اگر آسيبى به تو رسد به من رسيده است، و اگر مرگ به سراغ تو آيد، زندگى مرا گرفته است، پس كار تو را كار خود شمردم، و نام ه‏اى براى تو نوشتم، تا تو را در سختى ‏هاى زندگى رهنمون باشد. حال من زنده باشم يا نباشم.

پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ ساعت 23:41 توسط لیلا | 
پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن

حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود

بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید. با نزدیک

شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر

مشخصات
اين كوزه چومن عاشق زاري بودست
دربندسرزلف نگاري بودست
اين دسته كه برگردن اومي بيني
دستي است كه برگردن ياري بودست